طلایه دار
الهی ! بر هر که داغ محبت خود نهادی ، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی. الهی ! همه ی آتش ها ، بی محبت تو سرد است و همه ی نعمت ها ، بی لطف تو درد است. الهی ! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند. الهی ! محبت تو گلی ست ، محنت و بلا خار آن کدام دل است که نیست گرفتار آن؟ الهی ! از هر دو جهان ، محبت تو گزیدم و جامه ی بلا بریدم و پرده ی عافیت دریدم. الهی ! اگر مستم و اگر دیوانه ام ، از مقیمان این آستانه ام ، آشنایی با خود ده که از کائنات ، بیگانه ام. الهی ! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش ، تو توانگری و من درویش. الهی ! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست ، رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست. فراز هایی از مناجات نامه خواجه عبدا... انصاری |